گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

115

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

از جانب شما ساخته نخواهد بود . پس مىبينى راه‌هاى گوناگون براى درافتادن با شما داريم كه خطرى هم متوجه ما نخواهد كرد . ازينرو چرا كارى كنيم كه در نظر خلق مايهء بدنامى و در درگاه خدايان ناپسند باشد . زيرا فقط كسانى كه پاك فاقد وسايل و بيچاره‌اند ناچار بر سبيل اضطرار راه پستى و خوارى اختيار ميكنند و بر آن سرند كه براى احراز منظور خويش با مردم بدرفتارى و در پيشگاه خدايان كار ناصواب كنند . پس اى كلارخوس بدان كه ما نه افرادى چندان بىانصافيم و نه اشخاصى سبك مغز و نادان . ولى مىتوان پرسيد پس چرا با آنكه مىتوانستيم شما را نابود كنيم باز بچنين كارى دست دراز نكرده‌ايم ؟ كاملا مطمئن باشيد دليلش آن بوده است كه من ميخواسته‌ام اعتماد يونانيها را جلب كنم تا با همان نفرات چريك كه كوروش بوسيلهء مزدورى از سواحل دريا به اينجا آورده است از راه خير و احسانى كه به آنها خواهم نمود به همان حدود ساحلى باز گردم . اما جهات متعددى را كه ممكن است تو مرا سودمند واقع شوى فقط چند مورد را بر شمرده‌اى و من عمده‌ترين آن را ميدانم چه تنها پادشاه حق دارد كلاه شاهى ( تيارا ) راست بر سر بگذارد ولى كس ديگرى نيز هست كه با يارى شما به آسانى خواهد توانست كلاهى را كه آرزوى قلبى ماست راست بگذارد . « 1 » » با اين طرز بيان تيسافرن در نظر كلارخوس آدمى صادق و صميمى

--> ( 1 ) - مورد اول تذكر آداب دربارى ايران بوده است و دومى ظاهرا به اين منظور كه به كلارخوس وانمود شود تيسافرن آرزوى تاج شاهى را در سر داشته و به همين دليل نيز خواستار دوستى يونانيها بوده است . م